
همیشه وقتی من میخوام یک نوشته جدید توی وبلاگ بنویسم، اولین جمله ای که یادم میاد اینه: "باز هم من برگشتم!" میدونم، خیلی خیلی دیر برای نوشتن میام اینجا، اما دلیلش این نیست که بی خیال اینجا شدم، خیلی سعی میکنم یه چیزی بنویسم اما بیشتر وقتها واقعاً نمیتونم، اما این بار از اون بارها ست که بخوام نخوام باید بنویسم!
به نظرم خیلی از آدمایی که توی زمین زندگی میکنن، روز تولد ندارن! نه منظورم این نیست که بدنیا نمیان، منظورم اینه که احساس میکنم یه جوری زندگی میکنن که انگار هر روز از زندگیشون تولد شونه! یعنی قدر هر روز از زندگیشون رو میدونن. امروز هم شب تولد یکی از اون کسانیه که من احساس میکنم، قدر هر روز از زندگیش رو میدونه، امروز تولد نزدیکترین دوست من از لحاظ احساساته، تولد یه دوسته واقعیه که باعث خیلی از جرقه های خوشکل خوشکل توی زندگی من شده...
خدا میدونه که چقدر دوست داشتم بتونم طور دیگه ای امروز بهش تبریک بگم، اما نتونستم. ولی به هر حال دلم میخواست بدونه که همیشه به یادشم و همیشه براش بهترین ها رو میخوام،
علی عزیزم تولدت مبارک.