:. روز عشق ... .:

عشق تنها چیزی است که...
بیش از هر چیزی...
داشتنش را دوست داریم...
و بیشتر از هر چیزی...
دادنش را دوست داریم...
و هیچ کس در نمی یابد...
که عشق همان چیزیست...
که همواره داده میشود...
ولی پذیرفته نمیشود!
پس رسیدن سال روز عشق، پیشکش عشقهای پاک شما
:. کجاست ... .:

در غمی که اشک نیست، در شادی که لبخند نیست، در بغضی که ناله نیست، در دردی که آه نیست،
احساس کجاست؟در احساسی که حس نیست، در دلی که عشق نیست، در دوستی که محبت نیست، در صداقتی که راستی نیست،
زندگی کجاست؟در زندگی که هدف نیست، در هوایی که باد نیست، در خاکی که آب نیست، در باغی که گل نیست،
انسان کجاست؟در انسانی که هیچ نیست، در سفره ای که نان نیست، در زمینی که جا نیست، در دنیایی که رحم نیست،
مرگ کجاست؟علی رسائی، دی ماه ۱۳۸۵
:. آموختم ... .:

از باران،
باریدن را آموختم
از بغض
نباریدن را،
از اشک
چکیدن را،
از شعر
جوشیدن را،
از چشم
گریستن را،
از عمر
هستن و
نیستن را،
و از همه ی شما در تمام عمر با
عشق زیستن را،
پس ...
بیایید همه با هم بلند فریاد کشیم و بخوانیم.
تا قله ی بلند عشق پرواز خواهیم کرد.
:. عشق من ... .:
عشق من جز غم دلواپسی نیست
آخه قلبم، مثل قلب کسی نیستتو به تصویری چه کودکانه دلباخته ای
منو اونجوری که در باور خود ساخته ای
تو به نقشی که چه دور از من
عکس ماه توی آب روشن
تو یه رویایی مثل بیداری
تو میخواهی که ماه رو از برکه بیای برداری
عشق من جز غم دلواپسی نیست
آخه قلبم، مثل قلب کسی نیست
من پر از احساسم تو پر از احساسی
وای اگر قلب منو نشناسی
بیا و عشق و احساس منو دوباره بشناس
بیا و عشق و احساس منو دوباره بشناس
من نه عمری پشت شیشه چون عروسک بودم
نه که خفته بین پنبه ها و پولک بودم
من اگر سردار عشقم یا که پاک باخته ام
سرنوشتم رو با دستهای خودم ساخته ام
غصه ها گذشته بر من تا بدونم کیستم
سرگذشتم هر چه بوده من پشیمون نیستم
یه زمان عاشق و گاهی توی آغوش هوس
هر چه بوده همه انتخاب من بوده و بس
عشق من جز غم دلواپسی نیست
آخه قلبم، مثل قلب کسی نیست
من پر از احساسم تو پر از احساسی
وای اگر قلب منو نشناسی
بیا و عشق و احساس منو دوباره بشناس
بیا و عشق و احساس منو دوباره بشناسگاهی سرشار از حقیقت گاهی مقلوب گناه
هر چه هستم تو فقط من رو برای من بخواه
من اگر مریم پاکم یا که یک گیاه هرز
عشق من بیا به باورهای من عشق بورز
من پر از احساسم تو پر از احساسی
مگه میشه قلبم و نشناسی
مگه میشه قلبم و نشناسی
:. انتظار ... .:

انتظار واژه ی غریبی است ...
واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.
که چه سخت است انتظار
هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟
شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...
می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ...
گریان نمی مانم، خندانم!
برای ورودت ای
عشق.
وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...
نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...
و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...
تنها میگویم همیشه در قلب منی
تو ...
میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!
به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ...
به یاد او و تقدیم به او ...
:. بگریم یا بخندم ... .:

اگر بگریم گویند که عاشق است.
اگر بخندم گویند که دیوانه است.
پس میگریم و میخندم!
که بگویند یک عاشق دیوانه است!
( تقدیم به آنکه عاشق دیوانه ام کرد.)
:. ثانیه ها ... .:
از من سیری؟از من که تا به امروز برای گذشت ثانیه های تو صبر کرده ام.
از من متنفری؟از من که سالهاست برای تو ترانه مینویسم.
از من دلگیری؟
از من که بارها نامه هایم را با اشک و خون برایت نوشته ام.
چگونه؟
چگونه بنویسم که هنوز هم عاشقم، هنوز هم دیوانه و درگیر لحظه های بی تو بودنم.
چگونه؟ آه، چگونه از من متنفری؟
:. وقتی که من عاشق شدم ... .:

وقتی که رفتم تازه تو میفهمی عاشقی چیه
میشناسی عشق رو بعد من میفهمی عاشقت کیه
عاقبت از غصه ی تو نقش تو قصه ها میشم
میرم و پیدام نمیشه تنها مثل خدا میشم
وقتی که من عاشق شدم با همه ی بود و نبود
تو خواب و تو بیداری ها نقش دوتا چشم تو بود
من همه جا کنار تو سایه به سایه کوه به کوه
آیینه ای که دم به دم با تو نشسته رو به رو
تو جونمی، تو عشقمی، قشنگترین بهانه ای
برای زنده بودنم، تو بهترین نشونه ای
تو بهترین دلیل دل برای برای بودنم شدی
نبودی از تنم جدا که پاره ی تنم شدی
پرنده ی قشنگ من اگه بیای بهار میاد
برای این شکسته دل تو سینه باز قرار میاد
ستاره ها پائین میان دوباره باز سحر میشه
از آسمون و از زمین به من میگن که یار میاد
وقتی که من عاشق شدم با همه ی بود و نبود
تو خواب و تو بیداری ها نقش دو تا چشم تو بود
من همه جا کنار تو سایه به سایه کوه به کوه
آیینه ای که دم به دم با تو نشسته رو به رو
تو جونمی، تو عشقمی، قشنگترین بهانه ای
برای زنده بودنم، تو بهترین نشونه ای
تو بهترین دلیل دل برای برای بودنم شدی
نبودی از تنم جدا که پاره ی تنم شدی...
:. از خود گذشتم ... .:

از خود گذشتم تا که تو از پیچ و خمها بگذری
لب بستم از گلایه تو از سر غمها بگذری
گوشه گرفتم تا که تو با دنیا دم ساز بشی
پایان گرفتم تا که تو دوباره آغاز بشی
درد من بودی و همدرد نبودی
راه من بودی و همراه نبودی
غم من بودی تو غمخوار نبودی
عشق من بودی وفادار نبودی
اشک شدم در پشت برکه غصه ها پنهون شدم
خشک شدم در شورزار سینه ها زندون شدم
پرم شکست تا اینکه تو معنی پرواز شدی
غمم ترانه شدم که تو نغمه و آواز شدی
درد من بودی و همدرد نبودی
راه من بودی و همراه نبودی
غم من بودی تو غمخوار نبودی
عشق من بودی وفادار نبودی...
:. عــشــق ... .:

عشق عشق می آفریند
عشق زندگی می بخشد
زندگی رنج به همراه دارد
رنج دلشوره می آفریند
دلشوره جرات می بخشد
جرات اعتماد به همراه دارد
اعتماد امید می آفریند
امید زندگی می بخشد
زندگی عشق می آفریند
عشق عشق می آفریند
... و از عشق مردن
سفریست به سوی خدا