
آمدم، آمدم تا حرفهایی را که باید پیشتر از اینها میزدم بزنم، آمدم تا از زیر بار شرمنده شدنهای دوستی به نام نازنین که اسمش مثل خودش زیباست بیرون بیام...
آمدم تا در کنارش که باعث افتخاریست حرفهایی از دلم را بزنم و گفتاری را آغاز کنم تا این افتخار را به هر طرف جار زنم... آری افتخاری که برایم عزیز است و چه افتخاری زیباتر از این که در کنار خواهری همانند نازنین بودن، نوشتن و گذراندن.
علت سکوت تا به امروز من این بود که نمیدانستم از چه چیز و کجا شروع کنم، یا بهتره بگم نمیدونستم چه چیز بر سطح این صفحات دیجیتالی بیان کنم تا از خجالت این دوست عزیز دربیام. جالب اینجاست که الان هم نمیدونم چی بنویسم ولی خوشحالم از اینکه بالاخره تصمیم خودم رو گرفتم و خوب یا بد هر چه بود نوشتم.
خوب به دور از این مطالب، من علی رسائی هستم و تا چند ماه پیش در سیستم پرشین بلاگ وبلاگی تحت عنوان "
Nazanin Studio" داشتم که در اون حرفهایی از دلم و خاطراتی از عشقی که دچارش هستم مینوشتم.
من برای اینکه با اولین پستم باعث بهم ریختگی در موضوع اصلی این وبلاگ شدم هم از نازنین و هم از دوستانش که تقریبا با بعضی ها آشنا هستم پوزش میخوام و از این روز به بعد من هم همانند وبلاگ خودم شعر و در بعضی اوقات از دلتنگیهایم نسبت به عشقی که میدانم دگر برایم قابل بازگشت نیست مینویسم تا سنگینی حرفهای دلم را کمی کم کنم.
دوستدار یکایک شما و آرزومند آرزوهایتان.