
اگر بگریم گویند که عاشق است.
اگر بخندم گویند که دیوانه است.
پس میگریم و میخندم!
که بگویند یک عاشق دیوانه است!
( تقدیم به آنکه عاشق دیوانه ام کرد.)
از من سیری؟از من که تا به امروز برای گذشت ثانیه های تو صبر کرده ام.
از من متنفری؟از من که سالهاست برای تو ترانه مینویسم.
از من دلگیری؟
از من که بارها نامه هایم را با اشک و خون برایت نوشته ام.
چگونه؟
چگونه بنویسم که هنوز هم عاشقم، هنوز هم دیوانه و درگیر لحظه های بی تو بودنم.
چگونه؟ آه، چگونه از من متنفری؟

چرا وقتی كه آدم تنها می شه
غم و غصه اش قد يك دنيا می شه
ميره يك گوشه پنهون می شينه
اونجا رو مثل يه زندون می بينه
غم تنهايی اسيرت می كنه
تا بخوای بجنبی پيرت می كنه
وقتی كه تنها می شم اشك تو چشام پر می زنه
غم میاد يواش يواش خونه ی دل در می زنه
ياد اون شب ها می افتم زير مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه، می نشستيم، من و يار
غم تنهايی اسيرت می كنه
تا بخوای بجنبی پيرت می كنه
می گن اين دنيا ديگه مثل قديما نمی شه
دل اين آدما زشته، ديگه زيبا نمی شه
اون بالا باز داره زاغه ابرا رو چوب می زنه
اشك اين ابرا زياد ولی دريا نمی شه
غم تنهايی اسيرت می كنه
تا بخوای بجنبی پيرت می كنه

وقتی که رفتم تازه تو میفهمی عاشقی چیه
میشناسی عشق رو بعد من میفهمی عاشقت کیه
عاقبت از غصه ی تو نقش تو قصه ها میشم
میرم و پیدام نمیشه تنها مثل خدا میشم
وقتی که من عاشق شدم با همه ی بود و نبود
تو خواب و تو بیداری ها نقش دوتا چشم تو بود
من همه جا کنار تو سایه به سایه کوه به کوه
آیینه ای که دم به دم با تو نشسته رو به رو
تو جونمی، تو عشقمی، قشنگترین بهانه ای
برای زنده بودنم، تو بهترین نشونه ای
تو بهترین دلیل دل برای برای بودنم شدی
نبودی از تنم جدا که پاره ی تنم شدی
پرنده ی قشنگ من اگه بیای بهار میاد
برای این شکسته دل تو سینه باز قرار میاد
ستاره ها پائین میان دوباره باز سحر میشه
از آسمون و از زمین به من میگن که یار میاد
وقتی که من عاشق شدم با همه ی بود و نبود
تو خواب و تو بیداری ها نقش دو تا چشم تو بود
من همه جا کنار تو سایه به سایه کوه به کوه
آیینه ای که دم به دم با تو نشسته رو به رو
تو جونمی، تو عشقمی، قشنگترین بهانه ای
برای زنده بودنم، تو بهترین نشونه ای
تو بهترین دلیل دل برای برای بودنم شدی
نبودی از تنم جدا که پاره ی تنم شدی...