تبليغاتX
Nazanin
:. Navigate .:


:. Link to us! .:


:. Last posts .:


:. Archive .:


:. Categories archive .:


:. Friends link .:


:. Designer .:
RSS :. Ali Rasai .:
Copyright © 2009
Powered by: Blogfa.com
:. دلتنگی های نازنین از کجا شروع شد ... .:
دلتنگی های نازنین از کجا شروع شد هجده سالم بود، سالی که برای اولین بار با یک پسر به اسم علیرضا آشنا شدم اما زیاد طول نکشید که مجبور شدم باهاش خداحافظی کنم.
بعد از دو سال یعنی سال 83 و تقریبا یک سال مونده به تولد دلتنگی های نازنین، هر شب من وقتی به اینترنت وصل میشدم فقط به یه وبلاگ سر میزدم که از وبسایت کلوب باهاش آشنا شده بودم. چون برام خیلی عجیب بود، عنوان وبلاگ نازنین استودیو بود و نام خانوادگی نویسنده با نام خانوادگی من یکی بود! 
تا چندین ماه شعر های عاشقانه ای رو می خوندم که آخر بعضی از پستها نوشته شده بود ماه من! من فکر میکردم علیرضا همچین کاری رو کرده، اما نمیدونم چرا هر روز عصبانی تر از روز قبل وارد وبلاگ میشدم.  چند ماه دیگه هم گذشت و آخرش صبرم تموم شد، بهش پی ام دادم و شروع کردم هر چیزی که از دهنم در می اومد بارش کردم،  اما اون فقط مینوشت: "ببخشید! شما اشتباه نگرفتید؟!" بدون کوچکترین شکی، فقط بهش بد و بیراه گفتم بعدش هم رفتم. چند روز بعد وقتی دوباره اومدم دیدم فقط نوشته: شما اشتباه گرفتید! بازم باورم نشده بود ولی آخرش به جایی رسید که من از خجالت آب شدم!
خلاصه بعد از معذرت خواهی و تعریف کردن جریان، حرف زدن ها بین من و اون شروع شد، هر دو از تفاهم های عجیب و باور نکردنی هم به وجد رسیده بودیم، اینقدر این تفاهم ها عجیب بود که تازه بعد از ثابت کردن باز هم باورمون نمیشد.
بعد از اون تقریبا اردیبهشت سال 84 بود که دلتنگی های نازنین البته با عنوان (دلتنگیهای یک دل) باز شد،  من اول خودم شروع به نوشتن کردم و بعدش هم علی با هزار تا خواهش و تمنا راضی شد با هم توی این وبلاگ بنویسیم.  وبلاگی که علی هر روز یه چیز جدیدتر بهش اضافه میکرد که تو هیچ وبلاگی نبود. راستش و بنویسم من از کامپیوتر هیچی بلد نبودم اما همه چی رو بدون اینکه ببینمش بهم یاد داد.

من قبل از آشنایی با علی مشکلاتی داشتم که باعث شده بود یکم از روی حماقت چند باری دست به انجام بی سرانجام خودکشی بزنم، البته اون موقع واقعاً دلم نمیخواست زندگی کنم و تصمیمم کاملا قاطعانه بود، ولی حالا حس میکنم زندگی خیلی شیرین تر از او چیزیه که من فکر میکردم.

وقتی برای علی مشکلاتی که داشتم تعریف کردم بر عکس هر کسی که باهاش صحبت کرده بودم، به جای دلسوزی و عصبانیت به من راه های دیگه ای برای خود کشی پیشنهاد میداد!  اما الان وقتی به اون روزها فکر میکنم تازه میفهمم که پیشنهاد اون راه ها و حرص دادن های من، تنها بهانه ای بود که مانع از همون حماقت ها بشه، تقریبا سر من رو با این کارهاش گرم کرده بود،  که واقعاً هم موفق شد و من الان اینجام!

پ.ن: امروز به اولین روزهای آشناییمون فکر کردم، به اون روزهایی که ازت متنفر بودم و دلم میخواست بکشمت!  و به بعدش که احساس کردم دوست دارم  و آخرش که برام قشنگترین قسمت شد!
تازه به این هم فکر کردم که هر وقت مخاطب نوشته هام تو بودی چقدر عصبانی میشدی، برای همین تصمیم گرفتم اینبار هم مخاطبم تو باشی!!!  دیگه ام دوستت ندارم!!!


:. رویای من ... .:
رویای من
My Dream
In my dreams there's a place without war
No more guns no more pain no more hurt
It's a world full of joy without sadness
People sing people dance with all happiness

Take me to my dream
Love is everything
Where there is no war
And then children sing
Love is all around
It's the only thing
In a dream that must come true

In my dreams there's a place where it's clean
No waste in the air and the sea
So this place will be pure and all healthy
You can live your life in heaven

But I know it's just a dream
Will it ever change this life?
Hope one day it'll turn around
Into the place that I dream about

Take me to this dream
Love is everything
Where there is no war
And the children sing
Love is all around
It's the only thing
In a dream that must come true


:. نازنین من ... .:
نازنین منتو، نازنین من! از اینکه بعد از نام زیبا و سرشار از معنای تو کلمه ی من را اضافه میکنم بگذار و بگذر، گاه آدمی خواستن را بر نتوانستن ترجیح میدهد.
قبل از نوشتن هر جمله ای که به یک نقطه منتهی میشود، باید تشکر کنم از صداقتی که در بیان عشق نسبت به من از خود نشان دادی و از چیزی که متاسفانه در این روزها و فرداها کمتر و کمتر از آن خواهیم شنید، و بعد از هر ویرگولی که در خواندن تو باعث مکث کوچکی میشود، باید اعتراف کنم که همان مکث تنها فاصله ایست که بین من و توست! منظورم کمی تامل و تحمل است، کمی فکر و عاقبت اندیشی است. تا به قبل از آن روز که برای اولین بار سخنی از عشق زدی، احساس میکردم، خواهر دیگری دارم که برای خوشبخت دیدن او باید تلاش کنم. چون دوستت داشتم و همچنان نیز دارم. نازنینم تنها دلیل بودن من در کنار تو، همین است. خوشبختی تو و دوست داشتن من!
شاید آن قدر که من از تو میدانم تو از من نمیدانی که چنین احساسی را در خود پرورش داده ای، منظورم همان عشق است و میدانم عشق از آن دسته از احساساتی است که از علت ها و دلیل ها جداست برای همین دلیلی از تو نخواستم. اما میدانم و مطمئنم که میدانی، تنها عشق برای یک زندگی کافی نیست.
انتظار داشتم دلیل تنها بودن من از عشقی که به عشق بودنش هم شک کرده ام را بدانی! هفت سال از رفتنش گذشت، دریغ از یک خبر! حال که میگویی عاشقی، پس به من تنها بگو، بعد از هفت سال چه بلایی بر سر یک عاشق بی عشق می آید؟!
نه! اشتباه نکن! من نمیخواهم با نوشتن از آرام نامی، آرامش را از تو دور و یا از عشقی حرف بزنم که خدایی نا کرده آن را بر رخ تو بکشم، من تنها میخواهم که تو به جایی که من رسیده ام، هرگز نرسی.
نازنین من، بگذار من احساسی که نسبت به تو دارم به حقیقت برسد و بتوانم شادی و موفقیت کسی که عنوان بهترین دوست و خواهر را برای من دارد، ببینم. بگذار تا جایی که میتوانم در کنارت و در همان مکث باقی بمانم، برای آنکه چه بخواهی چه نخواهی، همیشه دوستت دارم.
بارها وقتی از من در این وبلاگ نوشتی در پایان اضافه کردی که اگر علی نبود من هم نبودم! اما من بر خلاف تو می اندیشم. در کنار تو بودن تا به این لحظه برای من آرامش بود و من نیز تشنه ی آن بودم. من آن نیستم که تو می نگری.


:. اعتماد ... .:
اعتماد اگر عشق تضمین شده بود، بعضی از ما دیگه ترسی از اون نداشتیم.
برای همینه که حتی مذهب و قانون هم حرفی از اون نمیزنن، خوب راه دیگه ای هم ندارن؛ تو خودت باید به عشق اعتماد کنی.
خیلی از آدما از بی وفایی عشق، غمگین و ناراحتن، از درد و اندوهی که دلهاشون و سنگ میکنه و بخشیدن رو از بین میبره! اونا بدبختی خودشون رو به پای عشق مینویسن و برای همین نمیدونن که عشق پیوسته است و این آدمها هستن که عوض میشن. عشق کاملاً تضمین شده است آدمی بی وفاست. عشقه که اعتماد پذیره و آدمی دگرگونی پذیر.
تنها تضمین برای عشق اینه که تمام انرژی خودت رو بکار بگیری تا شایسته ی عشقی مانا بشی اگر چنین شد، دیگه از هیچ چیز نمیترسی چون جهنم یعنی عاشق نبودن.
George Bernans
پ.ن: در سکوت با یکدیگر پیوند داشتن، همدلی صادقانه، وفاداری ریشه دار، اعتماد کن ...
        و بیا پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم، وگرنه میشکنیم بالهای دوستی مان را


:. سم ... .:
سم دختری ازدواج کرد و به خانه ی شوهر رفت ولی هرگز نمیتوانست با مادر شوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جروبحث میکردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!
داروساز گفت: اگر سم خطرناکی به تو بدهم و مادر شوهرت کشته شود، همه به تو شک خواهند کرد، سپس معجونی به دختر داد و گفت هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهرش بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهرش مدارا کند تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهرش میریخت و با مهربانی به او میداد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم با او بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم، حالا او را همانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمیخواهد بمیرد، خواهش میکنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم، نگران نباش، آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است.


:. بالا و پائین ... .:
بالا و پائینمن این پائین نشسته ام سرد و بی روح، تو داری میرسی به قله ی کوه
داری هر لحظه از من دور میشی، ازم دل میکنی، مجبور میشی
تا مه راه و نپوشونده نگام کن، اگه رو قله سردت شد، صدام کن
یه رنگ مرده از رنگین کمونم، من این پائین نمیتونم بمونم
منم اون که تو رو داده به مهتاب، کسی که رو تو میپوشونه، تو خواب
کسی که واسه آغوش تو کم نیست، میخوام یادم بره، دست خودم نیست!
تا مه راه و نپوشونده نگام کن، اگه رو قله سردت شد، صدام کن!


About Us
Close

درباره ی نازنین

Nazanin Rasai نام و نام خانوادگی: نازنین رسائی
متولد: 1363
وضعیت تاهل: مجرد
رشته تحصیلی: گرافیک
ورزش: تنیس، شنا، اسکی
فعالیتها: گرافیک رایانه، نقاشی و طراحی
فیلم: هندی، سینمایی
کتاب: اهل مطالعه نیستم
غذا: کشک بادمجان، لازانیا، قرمه سبزی
تفریحات: سینما، مسافرت، کامپیوتر
شخصیت: شلوغ، لبخند دائمی، بد اخلاق

درباره ی نازنین از دید علی: از نازنین نوشتن به نظرم در یک خط اصلا امکان پذیر نیست! تنها مینویسم توی تمام دنیا فقط یه نازنینه که اونم خود نازنینه.

درباره ی علی

Ali Rasai نام و نام خانوادگی: علی رسائی شفارودی
متولد: 1363
وضعیت تاهل: مجرد
رشته تحصیلی: الکترونیک
ورزش: اسکیت، اسکی و شنا
فعالیتها: طراحی وبسایت، انیمیشن، میکس و ادیت فیلم، سخت افزار
فیلم: سریالهای غیر ایرانی، سینمایی، انیمیشنهای سینمایی
کتاب: کیمیاگر، نیمی از وجودم، سی نوحه
غذا: کلا غذاهای حاضری، قرمه سبزی
تفریحات: پیک نیک، گاه گاهی سینما
شخصیت: آروم، معمولی!

درباره ی علی از دید نازنین: هر کسی یه فرشته نجات توی زندگیش داره، علی هم فرشته ی منه که خیلی دوستش دارم اما هر کاری میکنم نمیفهمه!!!
Blog News
Close
بزودی بازسازی کل قالب وبلاگ با موزیکهای جدید، به مناسبت سال جدید میلادی انجام خواهد شد.
در این سری از تغییرات کل جدولها که در طراحی صفحه بکار رفته اند و باعث بارگذاری طولانی مدت وبلاگ میشوند از صفحه حذف خواهند شد و بجای جدولها از تگهای DIV استفاده خواهد شد. امیدواریم تا به آن روز تغییراتی در سایت محبوب بلاگفا هم ایجاد شود و از استاندارد های XHTML یا XML به جای HTML استفاده شود.